مکث
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٦  کلمات کلیدی:

به صداهایی که می شنوی گوش نده . به صداهایی که نمی شنوی فکر کن

به ادعای سکوتی که در صدا گم شد 

 حقیقتی که دوباره درانزوا گم شد

هجوم حرف ، حرف ، فقط حرفهای تکراری 

 نگفته ها که در این حرفها ، فضا ، گم شد

***

زبان زخم زبانها به روز و مد شده و  

غزل به سبک خیانت، همین، متد شده و

شبیه مار، در آستین و سم فکرش که

فقط بگو و  بگو  هر چه شد ، شده و  

 ***

به آدمیت حوا ولی قسم می خورد

همان که حضرت آدم برای او می مرد

ندید قرن کثافت  به اسم آزادی 

چطور حرمت حوایی خودش را برد


 
بی بال و پر
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳  کلمات کلیدی:

هر روز غم نبودنت  تازه تر است  

  رفتی تو و یاد تو همین دور و بر است

آه از دل سنگ سرنوشت ، این ماتم

 سنگین تر از تحمل یک بشر است

با تو همه سال به یک لحظه گذشت 

  یک ثانیه حالا گذرش دردسر است

چشمان من و نگاه خیس باران  

  یک عمر به انتظار یک رهگذر است

دیگر چه تفاوت قفس و آزادی  

  از چشم پرنده ای که بی بال و پر است


 
تجرد
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧  کلمات کلیدی:

مثل نگاهت هیچ تصویری نمی شد  

  هرگز نمی افتاد آن زیبایی از مد

  پیش خودم گفتم همان روزی که رفتی

  از من خطایی دیده که رنجیده لابد

  یا اینکه بهتر بوده از من یکنفر که ...  

آنقدر که حتی گذشته از دل خود ؟

 اما شنیدم از صدای اشکهایم

  گفتند داری میل بودن در تجرد

  آن هم از آن نوعی که حتی روح پاکت

باید جدا از جسم زیبای تو می شد

 


 
سرنوشت
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢  کلمات کلیدی:

شعرم به بیت و قافیه اقنا نمی شود

قلب شکسته با شوکی احیا نمی شود

دنیا برای من شده مرداب نازنین

راه نجات از آن به تقلا نمی شود

وقتی تپش تپش دل دیوانه دست توست

من , بودنم بدون تو معنا نمی شود

دیگر برای دیدن تو راه چاره چیست؟

که با دعا  و نذر و تمنا نمی شود

حتی به خواب شعر و غزل هم نمی روی

چه آمدن به خواب سحر , یا نمی شود

یکبار توی چشم تو پیدا شوم فقط

یکبار دیگر, این که معما نمی شود

دیوانگیست از غم مجنون سرودنت

وقتی کسی برای تو لیلا نمی شود

تقدیر ما بدون من و تو نوشته شد

تغییر سرنوشت خدا را نمی شود


 
باران
ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٢  کلمات کلیدی:

 

 

وقتی که باران می نوازد شاعرانه

دل می کند بازم هوای یک ترانه

از خاطرات لحظه های خوب دیروز

آن عاشقی های قشنگ و بی بهانه

ای کاش می شد مثل باران هر کجا رفت

 تا گرم آغوش عزیزی بی نشانه

ای کاش می شد مثل باران هر چه را دید

اینکه کجا رفته نگاهت عاشقانه

سهم من از باران فقط زیبا , همین بود

سرمای فقدان تو , ماندن توی خانه

از بس که ابری بود یادت تا دم صبح

من هم شدم باران و باریدم شبانه


 
؟
ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی:

وقتی واژه ها قدرتی ندارند . وقتی بیان مفتون سکوت می شود . گاهی زمان تنها صدا و تنها بیانی است که وجود دارد و ما را با خود می برد . می برد به دلمشغولیهایی که پر از صدای بیصدایی است . دلم برای خاطره هایم تنگ شده . برای زمانهایی که گذشت و این زمان زیبا هم می گذرد . یعنی یک روز هم باید برای این زمان دلتنگ شوم؟ عجیب دنیایی است!!!


 
ایلیا
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٢  کلمات کلیدی:

                     صدای پای تو را چشمه در خودش حس کرد
 

                                       بهـــــــــار را با قدمت کلام آغازی

                            منی که زرد شدم از نبودنت حالا

                                   غزل  غزل دل من را  دوباره می سازی

 


 
قدردانی
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٩  کلمات کلیدی:

                                

   سادگی را ساده معنا کرده بود

                            با غم دشوارها تا کرده بود

          هم تمام وسعت یک عشق را

                     او به قلب کوچکش جا کرده بود

     با شمیم روح بخش خاطره

                          لحظه ها را خوب و زیبا کرده بود

       او چه شبها با نگاه انتظار

                         و سکوت و اشک فردا کرده بود

        بارها خاکسترش را دیده بود

                             سوختن را باز حاشا کرده بود

         یکشب از کنه نفسهایش ولی

                        بغضی از یک درد پیدا کرده بود

        عاشقانه مرد آخر و کسی ...

                         بر مزارش گفت بیجا کرده بود!!!!...


 
یه راز - حافظ می گه:
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٢  کلمات کلیدی:

کجاست صوفی دجال کیش ملحد شکل

بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید


 
 
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۳  کلمات کلیدی:

تقدیم به کسی که خیلی دوسش دارم (امام علی (ع))

چه زيبا خوابها را مي كني تفسير، اما  من

در اين رويا كه آيا مي شود تبديل به ما ، من

غزل را در سجود آورده معناي وجود تو

تمام شاعران لالند از مدحت ، نه تنها من

فلك در بهت اعچاز آور نام تو مي ماند

كه نامت مي برد بي بال را در آسمانها ، من

هميشه فكر مي كردم چرا مادر به نام تو

تمام كارها را مي كند تدبير ، حتي من

براي غصه هايم از تو ياري تا كه مي گيرم

سرور لحظه ها مي آيد از هر ناكجا تا من

عزيز  مادرم  ‹ ناد علي›  شعر قشنگش بود

برايم بارها مي خواند آن زيبا و حالا من

فقط مي خواستم اين را بگويم صادقانه تر

تو را در لحظه لحظه بودنم مي خواهمت با من


 
 
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٩  کلمات کلیدی:

بی شک برای غربت خورشید گریه کرد

                   از آسمان که فاجعه را دید گریه کرد

فاجعه اسف بار بمب گذاری در حرم عسکرین را به همه مسلمونا تسلیت می گم


 
داستان من
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧  کلمات کلیدی:

خاطره هایت را ورق می زدی ، شیرین ، تلخ ، با تمام جزئیاتی که به خاطر داشتی .من مشتاق حرفهایت بودم و دوستدارت .تو را برای همیشه برای خودم می خواستم و حالا هر قدر چون کودکان پا به زمین بزنم ، گریه کنم و فریاد برآورم دیگر از خاطره هایت برایم نمی گویی .دیگر تو را و چهره مهربانت را نخواهم دید . دیگر گرمای بودنت را احساس نخواهم کرد . این کابوس تا ابد ادامه خواهد داشت و  من تا ابد با خاطره تلخ نبودنت خواهم زیست و این را برای همه خواهم گفت .

                       مادر بزرگ

من آمدم اینجا که مثل قبل از خاطره ها بشنوم مادر

اما نبودی مهربان ، ای وای ، یعنی ندارم من تو را دیگر؟!!

گرمی دستان تو را حتی ، در دستهایم حس نخواهم کرد

این خاطره را نه نمی خواهم ، به اول این داستان برگرد

اما صدای ناله می پیچد در هر کجای خانه ات اینبار

من را در این سردرگمی نگذار، آخر چه را باید کنم باور؟؟

گفتی که تا روئیدن گلها، با قاصدک بیدار می مانی

اما شبیه دانه خوابیدی ، زیر زمین ، بی روزنه ، بی در

من آمدم نزدیک گلدانت ، با اشکهایم آب تو دادم

خورشید هم بر خاک تو تابید ، رشد تو شد کم کم ، کم و کمتر

شاید که گلدانت کمی تنگ است ، یا نور کم به خاک می تابد

شاید اگر با اشکهای من، باران ببارد می شود بهتر

گلها که روئیدند می گفتند : پیوسته ای به خاطره هایت

یعنی که تو از اول قصه ، رفتی رسیدی آخر آخر!!

نه نه تو برمی گردی اینجا ، نه، این لحظه را هرگز نمی خواهم

این لحظه تلخ غزل ، انکار ، و بیت ها و قافیه ها تر

اینبار من یک داستان دارم از لحظه های با تو بودن ها

این خاطره تک قصه من بود   از داستان من   نرو    مادر

 


 
← صفحه بعد